غزل شمارهٔ ۱۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وصل تو به وهم در نمیآید
۲
وصف تو به گفت برنمیآید
۳
شد عمر و عماری وصال تو
۴
از کوی امید در نمیآید
۵
وصل تو به وعده گفت میآیم
۶
آمد اجل، او مگر نمیآید
۷
زان می که تو را نصیب خصمان است
۸
یک جرعه مرا به سر نمیآید
۹
افسون مسیح بر تو میخوانم
۱۰
افسوس که کارگر نمیآید
۱۱
خاقانی کی رسد به گرد تو
۱۲
چون دولت راهبر نمیآید