غزل شمارهٔ ۱۵۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روی تو را در رکاب شمس و قمر میرود
۲
لعل تو را در عنان شهد و شکر میرود
۳
قافلهٔ عشق تو میرود اندر جهان
۴
طائفهٔ عقلها هم به اثر میرود
۵
روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک
۶
ز آتش رخسار تو تاب بصر میرود
۷
بیتو به بازار عشق سخت کساد است صبر
۸
نقد روانتر در او خون جگر میرود
۹
حاصل خاقانی است دفتر غمهای تو
۱۰
زان چون قلم بر درت راه به سر میرود