غزل شمارهٔ ۱۵۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عقل ز دست غمت دست به سر میرود
۲
بر سر کوی تو باد هم به خطر میرود
۳
در غم تو هر کجا فتنه درآمد ز در
۴
عافیت از راه بم زود بدر میرود
۵
از تو به جان و دلی مشتریم وصل را
۶
راضیم ار زین قدر بیع به سر میرود
۷
گرچه من اینجا حدیث از سر جان میکنم
۸
نزد تو آنجا سخن از سر و زر میرود
۹
جان من از خشک و تر رفته چو سیم است لیک
۱۰
شعر به وصف توام چون زر تر میرود
۱۱
نیستی آگه ز حال کز صف عشاق تو
۱۲
حال چو خاقانیی زیر و زبر میرود