غزل شمارهٔ ۲۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریز
۲
میی به ساغر من همچو آفتاب بریز
۳
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاب
۴
به جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
۵
نقاب برفکن و آتشی به جانم زن
۶
ز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
۷
دلم ز دست تو آباد گر نمیگردد
۸
بیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
۹
لب تو داد به دستم قدح ز شربت قند
۱۰
در او ز روی عرقناک خود گلاب بریز
۱۱
گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند
۱۲
تو رشحهای ز کرمهای بیحساب بریز
۱۳
ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی
۱۴
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز