غزل شمارهٔ ۲۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در یک سخن آن همه عتیبش بین
۲
در یک نظر این همه فریبش بین
۳
خورشید که ماه در عنان دارد
۴
چون سایه دویده در رکیبش بین
۵
خاموشی لعل او چه میبینی
۶
جماشی چشم پر عتیبش بین
۷
تا چشم نظاره زو خبر ندهد
۸
هم نور جمال او حجیبش بین
۹
آن عقل که برد نام بالایش
۱۰
سر چون سر خامه در نشیبش بین
۱۱
از درد جگر به شب ز هجرانش
۱۲
ای بر دل من همه نهیبش بین
۱۳
روزی که حساب کشتگان گیرد
۱۴
خاقانی را در آن حسیبش بین