Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آخر چه خون کرد این دلم کامد به ناخن خون او
۲
هم ناخنی کمتر نگشت اندوه روز افزون او
۳
دل خاک آن خون خواره شد تا آب او یک‌باره شد
۴
صیدی کزو آواره شد خاکش بهست از خون او
۵
از جور او خون شد دلم وز دست بیرون شد دلم
۶
در کار او چون شد دلم چون کار کرد افسون او
۷
کردم حسابش جو به جو در دستخون دیدم گرو
۸
جوجو شد از غم نو به نو بی‌روی گندم‌گون او
۹
پیرامن کویش به شب خصمان خاقانی طلب
۱۰
هرجا که گنج است ای عجب ماری است پیرامون او

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.