Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۵۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
۲
جان منی مرا مکش اکنون به دوستی
۳
ای تازه گل که چون ملی از تلخی و خوشی
۴
چند از درون به خصمی و بیرون به دوستی
۵
مانی به ماه نو که بشیبم چو بینمت
۶
چون شیفته شوم کنی افسون به دوستی
۷
خونم همی خوری که تو را دوستم بلی
۸
ترک این‌چنین کند که خورد خون به دوستی
۹
تو دشمنی نه دوست که بر جان من کنند
۱۰
ترکان غمزهٔ تو شبیخون به دوستی
۱۱
سرهای گردنان به شکر می‌برد لبت
۱۲
کان لب نهان کشی است چو گردون به دوستی
۱۳
خاقانی از تو چشم چه دارد به دشمنی
۱۴
چون می‌کنی جفای دگرگون به دوستی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.