غزل شمارهٔ ۳۵۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل نداند تو را چنان که توئی
۲
جان نگنجد در آن میان که توئی
۳
با تو خورشید حسن چون سایه
۴
میدود پیش و پس چنان که توئی
۵
عقل جان بر میان به خدمت تو
۶
میشتابد به هر کران که توئی
۷
تو جهان دگر شدی از لطف
۸
هم تو سلطان بر آن جهان که توئی
۹
تو برآنی که جانم آن تو است
۱۰
من که خاقانیم، بر آنکه توئی