غزل شمارهٔ ۴۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
۲
دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی
۳
تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای
۴
نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی
۵
آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من
۶
هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی
۷
خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان
۸
تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون میزنی