زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۸۰ - مطلع دوم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نوروز برقع از رخ زیبا برافکند
۲
بر گستوان به دلدل شهبا برافکند
۳
سلطان یک سوارهٔ گردون به جنگ دی
۴
بر چرمه تنگ بندد و هرا برافکند
۵
بابیست و یک و شاق ز سقلاب ترک‌وار
۶
بر راه دی کمین به مفاجا برافکند
۷
از دلو یوسفی بجهد آفتاب و چشم
۸
بر حوت یونسی به تماشا برافکند
۹
ماهی نهنگ‌وار به حلقش فرو برد
۱۰
چون یونسش دوباره به صحرا برافکند
۱۱
چشمه به ماهی آید و چون پشت ماهیان
۱۲
زیور به روی مرکز غبرا برافکند
۱۳
آن آتشین صلیب در آن خانهٔ مسیح
۱۴
بر خاک مرده باد مسیحا برافکند
۱۵
آن مطبخی باغ نهد چشم بر بره
۱۶
همچون بره که چشم به مرغی برافکند
۱۷
از پشت کوه چادر احرام برکشد
۱۸
بر کتف ابر، جادر ترسا برافکند
۱۹
چون باد زند نیجی کهسار برکشد
۲۰
برخاک و خاره سندس و خارا برافکند
۲۱
مغز هوا ز فضلهٔ دی در زکام بود
۲۲
ابرش طلی به وجه مداوا برافکند
۲۳
گر شب گذار داد به بزغاله روز را
۲۴
تا هر چه داشت قاعده عذرا برافکند
۲۵
شب را ز گوسفند نهد دنبه افتاب
۲۶
تا کاهش دقش به مدارا برافکند
۲۷
در پردهٔ خماهنی ابر سکاهنی
۲۸
رنگ خضاب بر سر دنیا برافکند
۲۹
قوس قزح به کاغذ شامی به شام‌گاه
۳۰
از هفت رنگ بین که چه طغرا برافکند
۳۱
روز از برای ثقل کشی موکب بهار
۳۲
پالان به توسن استر گرما برافکند
۳۳
روز از کمین خود چو سکندر کشد کمان
۳۴
بر خیل شب هزیمت دارا برافکند
۳۵
روز ارنه عکس تیغ ملک بوالمظفر است
۳۶
پس چون کمین به لشکر اعدا برافکند
۳۷
روز ارنه تیغ خسرو مازندران شده است
۳۸
چون بشکند نهال ستم یا برافکند
۳۹
اعظم سپهبد آنکه کشد تیغ زهر فام
۴۰
زهره ز شیر شرزه به هیجا برافکند
۴۱
کیخسرو هدی که غلامانش را خراج
۴۲
طمغاج خان به تبت و یغما برافکند
۴۳
حمل خزانه‌اش به سمرقند برنهد
۴۴
نزل ستانه‌اش به بخارا برافکند
۴۵
تا بس نه دیر والی شام و شه یمن
۴۶
باجش به مصر و ساو به صنعا برافکند
۴۷
ملک عجم به کوشش دولت بپرورد
۴۸
نام عرب به بخشش نعما برافکند
۴۹
چون ز آب خضر جام سکندر کشد به بزم
۵۰
گنج سکندر از پی یقما برافکند
۵۱
بدر سماک نیزه که بر قلب مملکت
۵۲
اکسیرها ز سعد موفا برافکند
۵۳
ز آن رمح مارسان ز دم کژدم فلک
۵۴
بیرون کند گروه به زبانا برافکند
۵۵
پشت کمان و تیر چلیپا کند به رزم
۵۶
تا اسم روم و رسم چلیپا برافکند
۵۷
شمشیر نصرت الدین چون پر جبرئیل
۵۸
خسف سبا به کشور اعدا برافکند
۵۹
بخت کیالواشیر از نه فلک گذشت
۶۰
سایه به هشت جنت ماوا برافکند
۶۱
نه حرف نام اوست به ده نوع حرز روح
۶۲
تا نقش آن، به عرض معلی برافکند
۶۳
ز اشکال تیغ او قلم تیز هندسی
۶۴
بر سطح ماه خط معما برافکند
۶۵
ترتیب قوقهٔ کله بندگانش راست
۶۶
رنگی که افتاب بخارا برافکند
۶۷
هر شب برای طرف کمرهای خادمانش
۶۸
دریای چرخ لؤلؤ لالا برافکند
۶۹
هر سال مه سیاه شود بر امید آنک
۷۰
روزیش نام خادم و لالا برافکند
۷۱
آقسنقری است روز و قراسنقری است شب
۷۲
بر هر دو نام بنده و مولا برافکند
۷۳
آبای علویند کمر دار و این خلف
۷۴
راضی بدان که سایه به آبا برافکند
۷۵
مشفق پدر، مرید پسر به بود که نخل
۷۶
بر تن کمر به خدمت خرما برافکند
۷۷
گر بهر عزم کیان بر عراق و پارس
۷۸
ظل همای رایت علیا برافکند
۷۹
در گوش گوشوار سمعنا کشد عراق
۸۰
بر دوش طیلسان اطعنا برافکند
۸۱
فتح آن چنان کند ید بیضای عسکرش
۸۲
کاسیب آن به عسکر و بیضا برافکند
۸۳
ور بر فلک سوار برآید جو مصطفی
۸۴
زین بر براق رفعت والا برافکند
۸۵
مهماز او به پهلوی سرطان کند گذار
۸۶
گر همتش لگام به جوزا برافکند
۸۷
آنکه از جناب شاه به جنت برد نشان
۸۸
رشک گران به جنت ماوی برافکند
۸۹
شیر فلک به گاو زمین رخت برنهد
۹۰
گر بر فلک نظر به معادا برافکند
۹۱
گر نه بقای شاه حمایت کند، فنا
۹۲
بیخ نژاد آدم و حوا برافکند
۹۳
در مجمعی که شاه و دگر خسروان بوند
۹۴
او کل بود که سهم بر اجزا برافکند
۹۵
آری که افتاب مجرد به یک شعاع
۹۶
بیخ کواکب شب یلدا برافکند
۹۷
روح القدس بشیبد اگر بکر همتش
۹۸
پرده در این سراچهٔ اشیا برافکند
۹۹
نشگفت اگر ز هوش شود موسی آن زمان
۱۰۰
کایزد به طور نور تجلی برافکند
۱۰۱
نظارگان مصر ببرند دست از آنک
۱۰۲
یوسف نقاب طلعت غرا برافکند
۱۰۳
از خلق یوسفیش به پیرانه سر جهان
۱۰۴
پیرایهٔ جمال زلیخا برافکند
۱۰۵
صخره برآورد سر رفعت چو مصطفی
۱۰۶
شکل قدم به صخرهٔ صما برافکند
۱۰۷
بس دوزخی است خصمش از آن سرخ رو شده است
۱۰۸
کآتش به زر ناسره گونا برافکند
۱۰۹
چه خصم بر نواحی ملکش کند گذر
۱۱۰
چه خوک دم به مسجد اقصی برافکند
۱۱۱
از تاختن عدو به دیارش چه بد کند؟
۱۱۲
یا بولهب چه وهن به طاها برافکند؟
۱۱۳
نقصی به کاسهٔ زر پرویز کی رسد
۱۱۴
ز آن خرمگس که سایه به سکبا برافکند
۱۱۵
گردون به خصم او چه کلاه مهی دهد
۱۱۶
کس دیو را چه زیور حورا برافکند
۱۱۷
مدبر بزاد خصمش و گوید که مقبلم
۱۱۸
بر خود چنین لقب بچه یارا برافکند
۱۱۹
نه دمنه چون اسد نه در منه نام چو سنبله است
۱۲۰
هر چند نام بیهده کانا برافکند
۱۲۱
دستش به نیزه‌ای که علی الروس اژدهاست
۱۲۲
اقلیم روس را به تعدا برافکند
۱۲۳
از نام شاه و نام بداندیش او فلک
۱۲۴
بر لوح بخت خط معما برافکند
۱۲۵
ز آن نام فر بدین سر مسعود بر نهد
۱۲۶
زان نام اخ بدان دل دروا برافکند
۱۲۷
هر شیر خواره را نرساند به هفت خوان
۱۲۸
نام سفندیار که ماما برافکند
۱۲۹
شاها طراز خطبهٔ دولت به نام توست
۱۳۰
نام آن بود که دولت برنا برافکند
۱۳۱
اسم بلند هم به بلند اختری دهد
۱۳۲
چون روزگار قرعهٔ اسما برافکند
۱۳۳
دست تو شمس و خطی تو خط استواست
۱۳۴
کاقلیم شرک را به تعزا برافکند
۱۳۵
آری به نای جادوی فرعونی از جهان
۱۳۶
ثعبان اسود و ید بیضا برافکند
۱۳۷
گفتم که افتاب کفی، سهوم اوفتاد
۱۳۸
سهم تو سهو بر دل دانا برافکند
۱۳۹
خود آفتاب پیش سخای تو سائلی است
۱۴۰
کش لرز شرم وقت تقاضا برافکند
۱۴۱
دارم نیاز جنت بزم تو لاجرم
۱۴۲
عم دوزخی بر این دل دروا برافکند
۱۴۳
زی چشمهٔ حیات رسم خضروار اگر
۱۴۴
چشمم نظر به مجلس اعلی برافکند
۱۴۵
حربا منم تو قرصهٔ شمسی، روا بود
۱۴۶
گر قرص شمس نور به حربا برافکند
۱۴۷
زرد است روی آزم و خوش ذوق خاطرم
۱۴۸
چون زعفران که رنگ به حلوا برافکند
۱۴۹
آزاده بندگیت رها چون کند چو دیو
۱۵۰
کو خرمن بهشت به نکبا برافکند
۱۵۱
کس خدمتت گذارد یا خود به قحط سال
۱۵۲
از حلق کس نوالهٔ حلوا برافکند
۱۵۳
ملک عجم چو طعمهٔ ترکان اعجمی است
۱۵۴
عاقل کجا بساط تمنا برافکند
۱۵۵
تن گر چه سو و اکمک از ایشان طلب کند
۱۵۶
کی مهر شه به آتسز و بغرا برافکند
۱۵۷
زال ار چه موی چون پر زاع آرزو کند
۱۵۸
بر زاغ کی محبت عنقا برافکند
۱۵۹
یعقوب هم به دیدهٔ معنی بود ضریر
۱۶۰
گر مهر یوسفی به یهودا برافکند
۱۶۱
بهرام ننگرد به براهام چون نظر
۱۶۲
بر خان و خوان لنبک سقا برافکند
۱۶۳
آن کش غرض ز بادیه بیت الحرم بود
۱۶۴
کی چشم دل به حله و احیا برافکند
۱۶۵
آن کس که یافت طوبی و طرف ریاض خلد
۱۶۶
طرفه بود که چشم به طرفا برافکند
۱۶۷
این شعر هر که بشنود از شاعران عصر
۱۶۸
زهره ز رشک صاحب انشا برافکند
۱۶۹
کو عنصری که بشنود این شعر آب‌دار
۱۷۰
تا خاک بر دهان مجارا برافکند
۱۷۱
چندان بمان که ماه نو آید عیان ز شرق
۱۷۲
وز سوی غرب صبح تلالا برافکند
۱۷۳
بادت سعادت ابد و با تو بخت را
۱۷۴
مهری که جان سعد به اسما برافکند
۱۷۵
بخت تو خواب دیدهٔ بیدار تا ز امن
۱۷۶
بر چشم فتنه خواب مهنا برافکند
۱۷۷
تو شاد خوار عافیتی تا وبای غم
۱۷۸
طاعون به طاعن حسد آوا برافکند
۱۷۹
عدل تو آن طراز که بر آستین ملک
۱۸۰
هر روز نو طراز مثنا بر افکند
۱۸۱
خصمان اسیر قهر تو تا هم به دست قهر
۱۸۲
بنیادشان خدای تعالی برافکند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.