زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۴۸ - در شکایت از روزگار و مدح پیغمبر بزرگوار و یاد از کعبهٔ معظمه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر صبح سر ز گلشن سودا برآورم
۲
وز صور آه بر فلک آوا برآورم
۳
چون طیلسان چرخ مطرا شود به صبح
۴
من رخ به آب دیده مطرا برآورم
۵
بر کوه چون لعاب گوزن اوفتد به صبح
۶
هویی گوزن‌وار به صحرا برآورم
۷
از اشک خون پیاده و از دم کنم سوار
۸
غوغا به هفت قلعهٔ مینا برآورم
۹
خود بی‌نیازم از حشر اشک و فوج آه
۱۰
کان آتشم که یک تنه غوغا برآورم
۱۱
اسفندیار این دژ روئین منم به شرط
۱۲
هر هفته هفت‌خوانش به تنها برآورم
۱۳
بس اشک شکرین که فرو بارم از نیاز
۱۴
بس آه عنبرین که به عمدا برآورم
۱۵
لب را حنوط ز آه معنبر کنم چنانک
۱۶
رخ را وضو به اشک مصفا برآورم
۱۷
قندیل دیر چرخ فرو میرد آن زمان
۱۸
کان سرد باد از آتش سودا برآورم
۱۹
دلهای گرم تب زده را شربتی کنم
۲۰
ز آن خوش دمی که صبح‌دم آسا برآورم
۲۱
هردم مرا به عیسی تازه است حامله
۲۲
ز آن هر دمی چو مریم عذرا برآورم
۲۳
زین روی چون کرامت مریم به باغ عمر
۲۴
از نخل خشک خوشهٔ خرما برآورم
۲۵
تر دامنان چو سر به گریبان فروبرند
۲۶
سحر آورند و من ید بیضا برآورم
۲۷
دل در مغاک ظلمت خاکی فسرده ماند
۲۸
رختش به تابخانهٔ بالا برآورم
۲۹
رستی خورم ز خوانچهٔ زرین آسمان
۳۰
و آوازهٔ صلا به مسیحا برآورم
۳۱
نی‌نی من از خراس فلک برگذشته‌ام
۳۲
سر ز آن سوی فلک به تماشا برآورم
۳۳
چون در تنور شرق پزد نان گرم، چرخ
۳۴
آواز روزه بر همه اعضا برآورم
۳۵
آبستنم که چون شنوم بوی نان گرم
۳۶
از سینه باد سرد تمنا برآورم
۳۷
آب سیه ز نان سفید فلک به است
۳۸
زین نان دهان به آب تبرا برآورم
۳۹
آبای علویند مرا خصم چون خلیل
۴۰
بانگ ابا ز نسبت آبا برآورم
۴۱
از خاصگان دمی است مرا سر به مهر عشق
۴۲
هر جا که محرمی است دم آنجا برآورم
۴۳
در کوی حیرتی که هم عین آگهی است
۴۴
نادان نمایم و دم دانا برآورم
۴۵
چون نای اگر گرفته دهان داردم جهان
۴۶
این دم ز راه چشم همانا برآورم
۴۷
ور ساق من چو چنگ ببندد بده رسن
۴۸
هم سر به ساق عرش معلا برآورم
۴۹
با روزگار ساخته زانم به بوی آن
۵۰
کامروز کار دولت فردا برآورم
۵۱
جام بلور در خم روئین به دستم است
۵۲
دست از دهان خم به مدارا برآورم
۵۳
تا چند بهر صیقلی رنگ چهره‌ها
۵۴
خود را به رنگ آینه رعنا برآورم
۵۵
تا کی چو لوح نشرهٔ اطفال خویش را
۵۶
در زرد و سرخ حلیت زیبا برآورم
۵۷
تا کی به رغم کعبه نشینان عروس‌وار
۵۸
چون کعبه سر ز شقهٔ دیبا برآورم
۵۹
اولیتر آنکه چون حجر الاسود از پلاس
۶۰
خود را لباس عنبر سارا برآورم
۶۱
دلق هزار میخ شب آن من است و من
۶۲
چون روز سر ز صدرهٔ خارا برآورم
۶۳
خارا چو مار برکشم و پس به یک عصا
۶۴
ده چشمه چون کلیم ز خارا برآورم
۶۵
در زرد و سرخ شام و شفق بوده‌ام کنون
۶۶
تن را به عودی شب یلدا برآورم
۶۷
چون شب مرا ز صادق و کاذب گزیر نیست
۶۸
تا آفتابی از دل دروا برآورم
۶۹
بر سوگ آفتاب وفا زین پس ابروار
۷۰
پوشم سیاه و بانگ معزا برآورم
۷۱
مولو مثال دم چو برآرد بلال صبح
۷۲
من نیز سر ز چوخهٔ خارا برآورم
۷۳
چند از نعیم سبعهٔ الوان چو کافران
۷۴
کار حجیم سبعه ز امعا برآورم
۷۵
شویم دهان حرص به هفتاد آب و خاک
۷۶
و آتش ز بادخانهٔ احشا برآورم
۷۷
قرص جوین و خوش نمکی از سرشک چشم
۷۸
به ز آنکه دم به میدهٔ دارا برآورم
۷۹
هم شوربای اشک نه سکبای چهرها
۸۰
کاین شوربا به قیمت سکبا برآورم
۸۱
چون عیش تلخ من به قناعت نبود خوش
۸۲
ز آن حنظل شکر شده حلوا برآورم
۸۳
چه عقل را به دست امانی گرو کنم
۸۴
چه اره بر سر زکریا برآورم
۸۵
قلب ریا به نقد صفا چون برون دهم
۸۶
نسناس چون به زیور حورا برآورم
۸۷
چون آینه نفاق نیارم که هر نفس
۸۸
از سینه زنگ کینه به سیما برآورم
۸۹
آن رهروم که توشهٔ وحدت طلب کنم
۹۰
زال زرم که نام به عنقا برآورم
۹۱
شهبازم ارچه بسته زبانم به گاه صید
۹۲
گرد از هزار بلبل گویا برآورم
۹۳
سر ز آن فرو برم که برآرم دمار نفس
۹۴
نفس اژدهاست هیچ مگو تا برآورم
۹۵
صهبا گشاده آبی و زر بسته آتشی است
۹۶
من آب و آتش از زر و صهبا برآورم
۹۷
بلبل نیم که عاشق یاقوت و زر بوم
۹۸
بر شاخ گل حدیث تقاضا برآورم
۹۹
دانم علوم دین نه بدان تا به چنگ زر
۱۰۰
کام از شکار جیفهٔ دنیا برآورم
۱۰۱
اعرابیم که بر پی احرامیان دوم
۱۰۲
حج از پی ربودن کالا برآورم
۱۰۳
گر طبع من فزونی عیش آرزو کند
۱۰۴
من قصهٔ خلیفه و سقا برآورم
۱۰۵
با این نفس چنان همه هشیار نیستم
۱۰۶
مستم نهان و عربده پیدا برآورم
۱۰۷
اصحاب کهف‌وارم بیدار و خفته ذات
۱۰۸
ممکن که سر ز خواب مفاجا برآورم
۱۰۹
صفرا همه به ترش نشانند و من ز خواب
۱۱۰
چون طفل ترش خیزم و صفرا برآورم
۱۱۱
بنیاد عمر بر یخ و من بر اساس عمر
۱۱۲
روزی هزار قصر مهیا برآورم
۱۱۳
مردان دین چه عذر نهندم که طفل‌وار
۱۱۴
از نی کنم ستور و به هرا برآورم
۱۱۵
زن مرده‌ای است نفس چون خرگوش و هر نفس
۱۱۶
نامش به شیر شرزهٔ هیجا برآورم
۱۱۷
در ظاهرم جنابت و در باطن است حیض
۱۱۸
آن به که غسل هر دو به یک جا برآورم
۱۱۹
دریای توبه کو که درین شام‌گاه عمر
۱۲۰
چون آفتاب، غسل به دریا برآورم
۱۲۱
خاقانیا هنوز نه‌ای خاصهٔ خدای
۱۲۲
با خاصگان مگو که مجارا برآورم
۱۲۳
گر در عیار نقد من آلودگی بسی است
۱۲۴
با صاحب محک چه محاکا برآورم
۱۲۵
امسال اگر ز کعبه مرا بازداشت شاه
۱۲۶
زین حسرت آتشی ز سویدا برآورم
۱۲۷
گر بخت باز بر در کعبه رساندم
۱۲۸
کاحرام حج و عمره مثنا برآورم
۱۲۹
سی‌ساله فرض بر در کعبه قضا کنم
۱۳۰
تکبیر آن فریضه به بطحا برآورم
۱۳۱
حراقه‌وار در زنم آتش به بوقبیس
۱۳۲
ز آهی که چون شراره مجزا برآورم
۱۳۳
از دست آنکه داور فریادرس نماند
۱۳۴
فریاد در مقام مصلا برآورم
۱۳۵
زمزم فشانم از مژه در زیر ناودان
۱۳۶
طوفان خون ز صخرهٔ صما برآورم
۱۳۷
دریای سینه موج زند ز آب آتشین
۱۳۸
تا پیش کعبه لولوی لالا برآورم
۱۳۹
بر آستان کعبه مصفا کنم ضمیر
۱۴۰
زو نعت مصطفای مزکی برآورم
۱۴۱
دیباچهٔ سراچهٔ کل خواجهٔ رسل
۱۴۲
کز خدمتش مراد مهنا برآورم
۱۴۳
سلطان شرع و خادم لالای او بلال
۱۴۴
من سر به پایبوسی لالا برآورم
۱۴۵
در بارگاه صاحب معراج هر زمان
۱۴۶
معراج دل به جنت ماوی برآورم
۱۴۷
تا قرب قاب قوسین بر خاک درگهش
۱۴۸
آوازهٔ دنی فتدلی برآورم
۱۴۹
گر مدحتش به خاک سراندیب ادا کنم
۱۵۰
کوثر ز خاک آدم و حوا برآورم
۱۵۱
کی باشد آن زمان که رسم تا به حضرتش
۱۵۲
آواز یا مغیث اغثنا برآورم
۱۵۳
زان غصه‌ها که دارم از آلودگان دهر
۱۵۴
غلغل دران حظیرهٔ علیا برآورم
۱۵۵
دارا و داور اوست جهان را، من از جهان
۱۵۶
فریاد پیش داور دارا برآورم
۱۵۷
ز اصحاب خویش چون سگ کهف اندر آن حرم
۱۵۸
آه از شکستگی سر و پا برآورم
۱۵۹
دندانم ار به سنگ غرامت شکسته‌اند
۱۶۰
وقت ثنای خواجه ثنایا برآورم
۱۶۱
سوگند خورد مادر طبعم که در ثناش
۱۶۲
از یک شکم دوگانه چو جوزا برآورم
۱۶۳
اسمای طبع من به نکاح ثنای اوست
۱۶۴
زان فال سعد ز اختر اسما برآورم
۱۶۵
امروز گر ثناش مرا هست کوثری
۱۶۶
رخت از گوثری به ثریا برآورم
۱۶۷
فردا هم از شفاعت او کار آن سرای
۱۶۸
در حضرت خدای تعالی برآورم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.