غزل شمارهٔ ۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل در آن یار دلاویز آویخت
۲
فتنه اینست که آن یار انگیخت
۳
دل و دین و می و عهد و قوت
۴
رخت بر سر به یکی پای گریخت
۵
دل من باز نمییابد صبر
۶
همه آفاق به غربال تو بیخت
۷
ور نمییابد آن سلسله موی
۸
کار جانم به یکی موی آویخت
۹
دل به سوی دل برفتم بر درش
۱۰
چشمم از اشک بسی چشم آویخت
۱۱
یار گلرخ چو مرا بار ندارد
۱۲
گل عمرم همه از پای بریخت