غزل شمارهٔ ۱۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با روی دلفروزت سامان بنمیماند
۲
با زلف جهانسوزت ایمان بنمیماند
۳
در ناحیت دلها با عشق تو شد والی
۴
جز شحنهٔ عشقت را فرمان بنمیماند
۵
زین دست عمل کاکنون آورد غم عشقت
۶
آن کیست که در عشقت حیران بنمیماند
۷
در حقهٔ جان بردم غم تا بنداند کس
۸
هرچند همی کوشم پنهان بنمیماند