Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جانا دلم از غمت به جان آمد
۲
جانم ز تو بر سر جهان آمد
۳
از دولت این جهان دلی بودم
۴
آن نیز به دولتت گران آمد
۵
آری همه دولتی گران آید
۶
چون پای غم تو در میان آمد
۷
در راه تو کارها بنامیزد
۸
چونان که بخواستم چنان آمد
۹
در حجرهٔ دل خیال تو بنشست
۱۰
چون عشق تو در میان جان آمد
۱۱
جان بر در دل به درد می‌گوید
۱۲
دستوری هست در توان آمد
۱۳
از دست زمانه داستان گشتم
۱۴
چون پای دلم در آستان آمد
۱۵
گفتم که تو از زمانه به باشی
۱۶
خود هر دو نواله استخوان آمد
۱۷
یکباره سپر بر انوری مفکن
۱۸
با او همه وقت بر توان آمد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.