غزل شمارهٔ ۱۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رخ خوبت خدای میداند
۲
که اگر در جهان به کس ماند
۳
ماه را بر بساط خوبی تو
۴
عقل بر هیچ گوشه ننشاند
۵
شعلهٔ آفتاب را بکشد
۶
حسنت ار آستین برافشاند
۷
در جهان برنیاید آب به آب
۸
عشقت ار آب بر جهان راند
۹
گفتمت جان به بوسهای بستان
۱۰
گفتی ار خصم بوسه بستاند
۱۱
بستدی جان و بوسه میندهی
۱۲
این حدیثت بدان نمیماند
۱۳
چون مزاج دلم همی دانی
۱۴
که نداند شکیب و نتواند
۱۵
با خیالت بگو نخواهم داد
۱۶
تا به گوش دلم فرو خواند
۱۷
انوری بر بساط گیتی کیست
۱۸
که نه ناباخته همی ماند