غزل شمارهٔ ۱۲۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرچ از وفا به جای من آن بیوفا کند
۲
آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند
۳
با آنکه جز جفا نکند کار کار اوست
۴
یارب چه کارها کند او گر وفا کند
۵
آزادگان روی زمینش رهی شوند
۶
گر راه سرکشی و تکبر رها کند
۷
از کام دل رها کندش دست روزگار
۸
آنرا که دست عشق وی از دل جدا کند
۹
از بس که کبریای جمالست در سرش
۱۰
بر عاشقان سلام به کبر و ریا کند
۱۱
گر فوت گرددش همهٔ عمر یک جفا
۱۲
خوی بدش قرار نگیرد قضا کند