غزل شمارهٔ ۱۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن روزگار کو که مرا یار یار بود
۲
من بر کنار از غم و او در کنار بود
۳
روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز
۴
زان گونه روزگار که آن روزگار بود
۵
امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش
۶
بدرود دی که کار من امیدوار بود
۷
دایم شمار وصل همی برگرفت دل
۸
این هجر بیشمار کجا در شمار بود
۹
با روی چون نگار نگارم هزار شب
۱۰
کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود
۱۱
واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد
۱۲
گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود