Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
وصلت به آب دیده میسر نمی‌شود
۲
دستم به حیله‌های دگر درنمی‌شود
۳
هرچند گرد پای و سر دل برآمدم
۴
هیچم حدیث هجر تو در سر نمی‌شود
۵
دل بیشتر ز دیده بپالود و همچنان
۶
یک ذره‌ش آرزوی تو کمتر نمی‌شود
۷
با آنکه کس به شادی من نیست در غمت
۸
زین یک متاعم این همه درخور نمی‌شود
۹
گفتم که کارم از غم عشقت به جان رسید
۱۰
گفتی مرا حدیث تو باور نمی‌شود
۱۱
جانا از این حدیث ترا خود فراغتیست
۱۲
گر باورت همی شود و گر نمی‌شود
۱۳
گویی چو زر شود همه کارت چو زر بود
۱۴
کارت ز بی‌زریست که چون زر نمی‌شود
۱۵
منت خدای را که ز اقبال مجد دین
۱۶
رویم از این سخن به عرق تر نمی‌شود
۱۷
در هیچ مجلس نبود تا چو انوری
۱۸
یک شاعر و دو سه توانگر نمی‌شود
۱۹
چندانک از زمانت برآید بگیر نقد
۲۰
در خاوران نیم که میسر نمی‌شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.