غزل شمارهٔ ۱۴۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون نیستی آنچنان که میباید
۲
تن در دادم چنانکه میآید
۳
گفتی که از این بتر کنم خواهی
۴
الحق نه که هیچ درنمیباید
۵
با این همه غم که از تو میبینم
۶
گر خواب دگر نبینیم شاید
۷
با فتنهٔ روزگار تو عیدست
۸
هر فتنه که روزگار میزاید
۹
گفتم که دلم به بوسه خرسندست
۱۰
گفتی ندهم وگرچه میباید
۱۱
زین طرفه ترت حکایتی دارم
۱۲
دل بین که همی چه باد پیماید
۱۳
بوسی نه بدید و هر زمان گوید
۱۴
باشد که کناری اندر افزاید
۱۵
دستی برنه که انوری ای دل
۱۶
از دست تو پشت دست میخاید