غزل شمارهٔ ۱۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
۲
بیرنگ او ببین که چه شیون گرفتهام
۳
دریای من غذای دل تنگ من شدست
۴
دریای کشتیی که به سوزن گرفتهام
۵
آهن دلا دلم ز فراق تو بشکند
۶
کو را به دست صبر در آهن گرفتهام
۷
یک روز دامن تو بگیرم که چند شب
۸
در تو به اشک خویش به دامن گرفتهام
۹
تا خود مرا ز بهر تو بودست دوستی
۱۰
زان بیتو خویشتن را دشمن گرفتهام
۱۱
ترسم که جان من کم من گیرد از جهان
۱۲
کز جملهٔ جهان کم جان من گرفتهام