غزل شمارهٔ ۲۱۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم
۲
مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم
۳
جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد
۴
جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
۵
من با تو جفا نکنم تو عادت من دانی
۶
با من تو وفا نکنی من طالع خود دانم
۷
با دلشدهٔ مسکین چندین چه کنی خواری
۸
ای کافر سنگیندل آخر نه مسلمانم
۹
بشکست غمت پشتم با این همه عزم آنست
۱۰
تا جان بودم در تن روی از تو نگردانم