غزل شمارهٔ ۳۰۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سر آن داری کامروز مرا شاد کنی
۲
دل مسکین مرا از غمت آزاد کنی
۳
خانهٔ صبر دلم کز غم تو گشت خراب
۴
زان لب لعل شکربار خود آباد کنی
۵
خاک پای توام و زاتش سودای مرا
۶
برزنی آب و همه انده بر باد کنی
۷
آخرت شرم نیاید که همه عمر مرا
۸
وعدهٔ داد دهی و همه بیداد کنی
۹
شد فراموش مرا راه سلامت ز غمت
۱۰
چو شود گر به سلامی دل من شاد کنی