اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
۲
ور نشانه می‌پرسی، رشته سر گمست اینجا
۳
چون درین مقام آیی گوش کن که: در راهت
۴
ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست اینجا
۵
چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا
۶
هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا
۷
جو فروش مفتی را از نماز و از روزه
۸
رنگ چهرهٔ کاهی بهر گندمست اینجا
۹
گر حریف مایی تو، ما و کنج می‌خانه
۱۰
ور زعشق می‌پرسی، عشق در خمست اینجا
۱۱
چونکه بنده فرمانی، پیش حاکم مطلق
۱۲
سربنه، که هر ساعت صدتحکمست اینجا
۱۳
همچو دیو بگریزی،چون زمردت پرسم
۱۴
گر تو مردمی،بالله،خود چه مردمست اینجا
۱۵
هم بسوزدت روزی، گرچه نیک خامی تو
۱۶
کین تنور چون پر شد سنگ هیزمست اینجا
۱۷
اوحدی، ترا از چه نان نمی‌فروشد کس؟
۱۸
گرنه نام بوبکری با تو در قمت اینجا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.