اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
قراری چون ندارد جانم اینجا
۲
دل خود را چه می‌رنجانم اینجا؟
۳
سر عاشق کله‌داری نداند
۴
بنه کفشی، که من مهمانم اینجا
۵
مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟
۶
چه می‌پرسی، که من حیرانم اینجا
۷
نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز
۸
ز چشم مدعی پنهانم اینجا
۹
اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی
۱۰
که من بی‌روی او نتوانم اینجا
۱۱
نگارینی که سرگرداند از من
۱۲
نگردانی، که سرگردانم اینجا
۱۳
مرا با دوست پیمانی قدیمست
۱۴
بدان پیوند و آن پیمانم اینجا
۱۵
ز زلفش برد ما غم هست بویی
۱۶
چنین زنده به بوی آنم اینجا
۱۷
به درد اوحدی دلشاد گشتم
۱۸
که آن لب می‌کند درمانم اینجا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.