اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابها
۲
زلف تو حلقه حلقه و در حلقه تابها
۳
حوران جنت ار به کمالت نگه کنند
۴
در رو کشند جمله ز شرمت نقابها
۵
دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی نبشت
۶
روی تو اصل بود و دگر انتخابها
۷
گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتد
۸
سر بر کند ز هر طرفی آفتابها
۹
آخر زکوة این همه خوبی نه واجبست؟
۱۰
منعت که می‌کند که نکردی ثوابها؟
۱۱
فردا مگر گناه نباشد مرا به حشر
۱۲
کامروز در فراق تو دیدم عذابها
۱۳
من می‌کنم دعا و تو دشنام می‌دهی
۱۴
آری، بر تو کم نبود این جوابها
۱۵
از اشک دیده بر ورق روی چون زرم
۱۶
گویی مگر به سیم کشیدند بابها
۱۷
امشب چنان گریسته‌ام کاشک چشم من
۱۸
همسایه را به خانه در افکند آبها
۱۹
برخوان سینه از دل بریان نهاده‌ام
۲۰
در رهگذار خیل خیالت کبابها
۲۱
غیری در اشتیاق تو گر نامه‌ای نوشت
۲۲
شاید که اوحدی بنویسد کتابها

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.