غزل شمارهٔ ۶۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ترک عجمی کاکل ترکانه برانداخت
۲
از خانه برون آمد و صد خانه برانداخت
۳
در حلق دل شیفته شد حلقه به شوخی
۴
هر موی که زلفش ز سرشانه برانداخت
۵
آه از جگر صورت دیوار برآمد
۶
چون عکس رخ خویش به کاشانه برانداخت
۷
شوق لب چون جام عقیقش ز لطافت
۸
خون از دهن ساغر و پیمانه برانداخت
۹
فریاد! که چشمم ز فراق لب لعلش
۱۰
مانندهٔ دریا در و دردانه برانداخت
۱۱
دردا! که: فراق رخ آن ترک پریوش
۱۲
بنیاد من عاشق دیوانه بر انداخت
۱۳
گر یاد کند زاوحدی آن ماه عجب نیست
۱۴
خورشید بسی سایه به ویرانه برانداخت