Research Contextبرای نگه‌داشتن مسیر پژوهش وارد شوید.
ورود پژوهشگر
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی تو نکردیم به جایی نشست
۲
با تو نشستیم به هر جا که هست
۳
صورت خوب از چه به گیتی بسیست
۴
چشم مرا مثل تو صورت نبست
۵
لاف نخستین «بلی» می‌زنم
۶
روز نخستین که تو گویی:«الست»
۷
زلف سیه را به ازان می‌شکن
۸
ورنه بسی دل که بخواهد شکست
۹
موی برست از کف امید ما
۱۰
وز کف موی تو نخواهیم رست
۱۱
هر که کند گوش به گفتار تو
۱۲
بس که به گفتار بخواهد نشست
۱۳
ای که ز من صبر طلب میکنی
۱۴
خود چو منی را چه بر آید ز دست؟
۱۵
پند، که بی‌بادهٔ صافی دهی
۱۶
کی شنود عاشق دردی پرست؟
۱۷
اوحدی از عشق تو دیوانه شد
۱۸
گر دگری می‌شود از عشق مست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.