Research Contextبرای نگه‌داشتن مسیر پژوهش وارد شوید.
ورود پژوهشگر
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ماهی، که لبش بجای جانست
۲
گر ناز کند،به جای آن است
۳
از چشم دلم نمی‌شود دور
۴
هر چند ز چشم سرنهانست
۵
گر در طلبت هزار باشند
۶
غیرت نبرم، که بی‌نشانست
۷
آن کو به یقین نبیند او را
۸
چون نیک نگه کند گمانست
۹
ای دیده من اول زمانت
۱۰
دریاب، که آخر زمانست
۱۱
بر یاد تو جامه پاره کردم
۱۲
باز آی، که خرقه در میانست
۱۳
تخمی که تو کاشتی نمو داد
۱۴
عهدی که گذاشتی همانست
۱۵
این تن، که بر تو مرده، دل شد
۱۶
و آن دل، که غم تو خورد، جانست
۱۷
نتوان ز تو روی در کشیدن
۱۸
بارت بکشیم، تا توانست
۱۹
چشم سر ما غلط نبیند
۲۰
کش سرمه ز خاک اصفهانست
۲۱
سرنامهٔ عشق خود ز ما پرس
۲۲
کین عشق نه کار دیگرانست
۲۳
زود از در گوش باز گردد
۲۴
هر قصه، که بر سر زبانست
۲۵
آنرا که خطیب سود خواند
۲۶
در مذهب اوحدی زیانست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.