Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
۲
وین نداند، مگر آن دل که درو آگاهیست
۳
آن شناسد که: چه بر یوسف مسکین آمد
۴
از غم روی زلیخا؟ که چو یوسف چاهیست
۵
دست کوته مکن از باده و باقی مگذار
۶
چیزی از عشق، که در روز بقا کوتاهیست
۷
دلم از هر دو جهان روی تو می‌خواهد و این
۸
چون ببینی تو، هم از غایت نیکو خواهیست
۹
تا تو آهو بره را سر به کمند آوردیم
۱۰
پیش ما شیر فلک را هوس روباهیست
۱۱
مطرب، امشب همه آوازهٔ خرگاهی زن
۱۲
اندرین خیمه، که معشوقهٔ ما خرگاهیست
۱۳
فتنهٔ روی خود، ای ماه و دل سوختگان
۱۴
ز اوحدی پرس، که در شست تو همچون ماهیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.