غزل شمارهٔ ۱۶۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر کسی را مینوازد لطف و خاطر جستنت
۲
چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جستنت
۳
امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو
۴
سالها نتوان، اگر روزی بباید شستنت
۵
من ترا میخواهم از دنیا، بهر منزل که هست
۶
ای که منزل در دلم داری ومن در جستنت
۷
سرو بستانی دگر هرگز نرستی از زمین
۸
راستی را گر بدیدی اعتدال رستنت
۹
با تو من عهد از میان جان شیرین کردهام
۱۰
وه! کرا دل میدهد عهد چنان بشکستنت؟
۱۱
گر نخواهی تا چو من مسکین و بیمسکن شوی
۱۲
خاطر مسکین مسکینان نباید خستنت
۱۳
اوحدی، چون دانهٔ خالش دلت را صید کرد
۱۴
بعد ازین از دام او ممکن نباشد جستنت