غزل شمارهٔ ۱۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون بگذری دلم به تپیدن در اوفتد
۲
دستم ز غم به جامه دریدن در اوفتد
۳
گر پرتوی ز روی تو افتد بر آسمان
۴
ماهش چو مشتری به خریدن در اوفتد
۵
ور قامتت به باغ درآید، ز شرم او
۶
حالی به قد سرو خمیدن در اوفتد
۷
پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
۸
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد
۹
جان کمترین نثار تو باشد ز دست ما
۱۰
آن ساعتی که فرصت دیدن در اوفتد
۱۱
دانم که: بر حکایت من رحمت آوری
۱۲
وقتی گرت مجال شنیدن در اوفتد
۱۳
خلوت نشین خیال تو گر در دل آورد
۱۴
چون اوحدی به کوچه دویدن در اوفتد