Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۸۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
حال دل پیش که گویم؟ که دل ریش ندارد
۲
کیست در عشق تو کو غصه ز من بیش ندارد
۳
دوش گفتی که: فلان از سر تیغم نبرد جان
۴
بزن و مرد مخوانش که سری پیش ندارد
۵
سر درویش فدا شد به وفا در قدم تو
۶
پادشه‌زادهٔ ما را سر درویش ندارد
۷
قد او تیر بلا، غمزهٔ او ناوک فتنه
۸
یارب، این ترک چه تیریست که در کیش ندارد؟
۹
واعظ شهر مرا گفت که: دل با سخنم ده
۱۰
چون دهد دل بتو بیچاره؟ که باخویش ندارد
۱۱
همچو نارم بکفید از غم سیب ز نخش دل
۱۲
دل مخوانش تو، که او عقل به اندیش ندارد
۱۳
اوحدی را چو تو باشی، چه غم از جور رقیبان؟
۱۴
زانکه از تیغ نترسیده غم از نیش ندارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.