غزل شمارهٔ ۲۴۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن کس که دلیش بوده باشد
۲
و آن دل صنمی ربوده باشد
۳
آن ساده چه داند این حکایت؟
۴
کو را ستمی نسوده باشد
۵
دود دل ما کسی ببیند
۶
کش آینهٔ زدوده باشد
۷
ای مدعی، از نکوهش ما
۸
بگذر تو، که ناستوده باشد
۹
آن روز بیا و دیده دربند
۱۰
کو پرده ز رخ گشوده باشد
۱۱
آن یار که در وفاش تا روز
۱۲
بیدارم و او غنوده باشد
۱۳
گفتی: سرفتنهایش بودست
۱۴
جز کشتن ما چه بوده باشد؟
۱۵
قاصد، که ببرد نامهٔ من
۱۶
چون نامه بدو نموده باشد؟
۱۷
دانم که: به وصف من رقیبش
۱۸
عیبی دو سه در ربوده باشد
۱۹
گو: قصهٔ دوستان خود دوست
۲۰
از بدگویان شنوده باشد
۲۱
تا گندم اوحدی رسیدن
۲۲
دشمن چو خورد دروده باشد