غزل شمارهٔ ۲۴۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
او همانا نابهٔ شبهای من نشنیده باشد
۲
ورنه هم بر گریهای زار من بخشیده باشد
۳
نی، چه باک از نالهٔ من لالهرویی را؟ که صد پی
۴
همچو گل برگریهٔ شبگیر من خندیده باشد
۵
ماه گردون از برای گرد خاک آستانش
۶
ای بسا شبها که گرد کوی او گردیده باشد
۷
گفتمش: بر روی خاکآلود من نه پای، گفتا:
۸
چون نهم بر خاک پایی را که جایش دیده باشد؟
۹
بارها پیچیده باشد بر سرم سودا و رفته
۱۰
پیش آن بدمهر و از من روی بر پیچیده باشد
۱۱
او مرا خاطر برنجاند، من او را عذر خواهم
۱۲
همچنان گویم: مبادا خاطرش رنجیده باشد
۱۳
اوحدی را ناپسندی گفت و هر کس کان حکایت
۱۴
کرده باشد گوش، میدانم که نپسندیده باشد