Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون من سر تو دارم سامانم از که باشد؟
۲
دردم تو می‌فرستی، درمانم از که باشد؟
۳
گفتی: برو ز پیشم، خود می‌روم، ولیکن
۴
زین غصه گر بمیرم تاوانم از که باشد؟
۵
چون در فراق خویشم زار و ضعیف کردی
۶
گر بار غم کشیدن نتوانم، از که باشد؟
۷
دردم همی فرستی هر ساعت از برخود
۸
باز آر به درد دوری درمانم، از که باشد؟
۹
چون بوسه‌ای به زاری هرگز نمی‌دهی تو
۱۰
گر بعد ازین به زورت بستانم، از که باشد؟
۱۱
دوشم به طنز گفتی: کز کیست این فغانت؟
۱۲
زخم تو می‌خورم من، افغانم از که باشد؟
۱۳
جوری که می‌پسندی بر اوحدی نهانی
۱۴
گر در میان مردم برخوانم، از که باشد؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.