Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · جام جم

در شرح حال اهل زرق و تلبیس

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
همه روی زمین نفاق گرفت
۲
مردمی ترک اتفاق گرفت
۳
از حقیقت به دست کوری چند
۴
مصحفی ماند و کهنه گوری چند
۵
کور با کس سخن نمیگوید
۶
سر قرآن کسی نمی‌جوید
۷
روح قرآن بر آسمان بردند
۸
نقد تحقیق ازین میان بردند
۹
روز بد را علامت این باشد
۱۰
پیش نیکان قیامت این باشد
۱۱
در جهان نیست صاحب دردی
۱۲
بی‌ریا دم نمیزند مردی
۱۳
شرع را یک تن خلف بنماند
۱۴
روش و سیرت سلف بنماند
۱۵
روی گیتی پر از صلف شد و لاف
۱۶
همه زرقست و شید قاف به قاف
۱۷
اهل زرق و نقاق هم پشتند
۱۸
صادقان را به خون دل کشتند
۱۹
راستی را نشانه نیست پدید
۲۰
راستی در زمانه نیست پدید
۲۱
مرد معنی ازین میان دورست
۲۲
به حجاب خمول مستورست
۲۳
چشم اخلاص و صدق خفته بماند
۲۴
چهرهٔ مردمی نهفته بماند
۲۵
بی‌خطر نیست کار سیر امروز
۲۶
دیده ور شو که نیست خیر امروز
۲۷
اهل مکر و حیل بکوشیدند
۲۸
به ریا روی دین بپوشیدند
۲۹
سخن صدق سر بلاف آورد
۳۰
دین چو سیمرغ رو به قاف آورد
۳۱
طالبی، چشم و گوش باش، ای دل
۳۲
با چنینها بهوش باش، ای دل
۳۳
که بسی دام و دانه در راهست
۳۴
گذرت جمله بر سر چاهست
۳۵
چو نهنگند باز کرده دهان
۳۶
همه در نیل غرق و گشته نهان
۳۷
تا نهنگت به کام در نکشد
۳۸
دست غولت به دام در نکشد
۳۹
پیر شیاد دانه پاشیده
۴۰
گرد او چند ناتراشیده
۴۱
ریش را شانه کرده، پره زده
۴۲
سرکه بر روی نان و تره زده
۴۳
پنج شش جا نهاده حلقهٔ ذکر
۴۴
سر خود را فرو کشیده به فکر
۴۵
تا که می‌آورد ز در خوانی؟
۴۶
یا که سازد برنج و بریانی؟
۴۷
سخنی از درون بدر نکند
۴۸
کش تخلص به نام زر نکند
۴۹
کم بری زر، ز زرق نپذیرد
۵۰
پر بری، زود در بغل گیرد
۵۱
گر چه گوید که: هیچ نستانم
۵۲
ندهد باز اگر دهی، دانم
۵۳
دل آنرا که درد این کارست
۵۴
جستجوی دلیل ناچارست
۵۵
زنده‌ای کو؟ که بنده باشیمش
۵۶
سر به فرمان فگنده باشیمش
۵۷
چند ازین هایهوی بی‌دردان؟
۵۸
زنگ مردی و بوی نامردان؟
۵۹
همچو گردون کبود جامه شده
۶۰
صید را گرگ این تهامه شده
۶۱
از برون خرقه‌های صابونی
۶۲
وز درون صدهزار مابونی
۶۳
چون بیابند نو ارادت را
۶۴
کار بندند عرف و عادت را
۶۵
جامهٔ زرق و شید زرد کنند
۶۶
بر دلش حب مال سرد کنند
۶۷
ببرندش به دعوتی دو سه گرم
۶۸
تا در افتد زنان خلق به شرم
۶۹
پس به رمزش درآورند از خواب
۷۰
کای پسر، وقت میرود، دریاب
۷۱
گر مریدی کجاست سفرهٔ آش؟
۷۲
ور نداری درین میانه مباش
۷۳
دردمند از دم عزیمت خوان
۷۴
که: دم نقد را غنیمت دان
۷۵
به فریب وخیم و دانهٔ خام
۷۶
ساده دارا درافگنند به دام
۷۷
از میانشان برون رود درویش
۷۸
ناخن اندر قفا و سر در پیش
۷۹
روی در روی ننگ و نام کند
۸۰
از در و کوچه اقچه وام کند
۸۱
درمی چند را بلاو دهد
۸۲
پیر و همخرقه را پلاو دهد
۸۳
ببرد شیخ را به مهمانی
۸۴
با مریدان سخت پیشانی
۸۵
صوفیان سفره را فراز کشند
۸۶
آستین از دو دست باز کشند
۸۷
همه در هم خورند کین فرضست
۸۸
خود نگویند کز کجا قرضست؟
۸۹
کودکان ناشتا، پدر مدیون
۹۰
مخور این نان و آش، خون خور خون
۹۱
فقر بیرون ز ازرقست و کبود
۹۲
نام آتش چرا نهی بردود؟
۹۳
حقه خالی و بوالعجب عورست
۹۴
جرم او نیست، دیده‌ها کورست
۹۵
شب کس را کجا کند چون روز؟
۹۶
پیر محراب کوب منبر سوز
۹۷
شیخ باید که سیم و زر سوزد
۹۸
تا ازو دیگری نیاموزد
۹۹
گر ندانی تو این درم سوزی
۱۰۰
زان بهشتی چرانیاموزی؟
۱۰۱
کو به عمری چنین کتابی ساخت
۱۰۲
پس به پیلی درم یخ آبی ساخت
۱۰۳
بنگر پیل مات درویشان
۱۰۴
شاه را طرح دادن ایشان
۱۰۵
شیخ ما آنچنان بزرگانند
۱۰۶
نه چنین روبهان و گرگانند
۱۰۷
متصرف شدی، شکاری کن
۱۰۸
قلعه‌ای برگشای و کاری کن
۱۰۹
تو کت این گاوهای پروارند
۱۱۰
لاغران را مکش، که مردارند
۱۱۱
ایکه اندر فریب ایشانی
۱۱۲
در فریب تواند، تا دانی
۱۱۳
گر دهندت به دست بر بوسه
۱۱۴
کاه پیشت نهند و سنبوسه
۱۱۵
گه به باغ و به خانه خوانندت
۱۱۶
گاه پیش ملک دوانندت
۱۱۷
خواجه رنجور شد، عیادت کن
۱۱۸
به شود، حرمتش زیادت کن
۱۱۹
آن نیامد ببین که: حالش چیست
۱۲۰
وین درآمد، نگر سالش چیست؟
۱۲۱
دست بگذار تاش می‌بوسند
۱۲۲
تن بهل، تا درو همی دوسند
۱۲۳
شعر خوانند، تا تو شور کنی
۱۲۴
مدح گویند، تا غرور کنی
۱۲۵
گر نیایی به رقص، سرد شوند
۱۲۶
ور برقصی، به عیب مرد شوند
۱۲۷
این یکی از سفر رسید، ببین
۱۲۸
وان سفر میکند، چنین منشین
۱۲۹
نروی از در تو باز استند
۱۳۰
بروی جمله در مجاز استند
۱۳۱
با رفیقانت ار به مهمانی
۱۳۲
ببرد دوستی به پنهانی
۱۳۳
زان میان گر بود مریدی کم
۱۳۴
« فقنا ربنا» زکین شکم
۱۳۵
تو چو اشتر مهارشان داده
۱۳۶
تن خود را به کارشان داده
۱۳۷
روز و شب چون درین بلا باشی
۱۳۸
کی توانی که با خدا باشی؟
۱۳۹
خاص خودشان مکن که عامند این
۱۴۰
دانه‌شان پر مخور، که دامند این
۱۴۱
رد عام و قبول عامی چیست؟
۱۴۲
گر تمامی تو ناتمامی چیست؟
۱۴۳
گوسفندی به سفره سازندت
۱۴۴
بعد از آن همچو بز ببازندت
۱۴۵
از برای تو گر چه مشت زنند
۱۴۶
گر بلغزی ترا درشت زنند
۱۴۷
لوت خوردی و زله بر بستی
۱۴۸
در گمانی که رفتی و رستی
۱۴۹
این جماعت بهشت میخواهند
۱۵۰
خانهٔ نقره‌خشت میخواهند
۱۵۱
حور و غلمان و جوی شیر و شراب
۱۵۲
میوه‌های شگرف و مرغ و کباب
۱۵۳
گر توانی تو بر گشای این بند
۱۵۴
ورنه بنشین، به ریش خویش مخند
۱۵۵
چون ندانی که این بهشت کجاست؟
۱۵۶
مردمان را چه خوانی از چپ و راست؟
۱۵۷
تو که پولی نمیتوانی هشت
۱۵۸
چون زند همت تو زرین خشت؟
۱۵۹
گر بپرسم به خود فرو مانی
۱۶۰
نیک ترسم تو بد فرومانی
۱۶۱
به تو پندار مردمان دگرست
۱۶۲
خلق را بر دلت گمان دگرست
۱۶۳
که سخن با خدا همیگویی
۱۶۴
حکم داری بر آنچه میجویی
۱۶۵
هر کرا بر کشی بهشتی شد
۱۶۶
وانکه را رد کنی به زشتی شد
۱۶۷
به شب و روز خواب و خوردت نیست
۱۶۸
جز دل گرم و آه سردت نیست
۱۶۹
در قبولت به این همی کوشند
۱۷۰
ورنه نامت باقچه نفروشند
۱۷۱
فقر اگر خوردنست و گاییدن
۱۷۲
هرزه‌ای چند بر دراییدن
۱۷۳
همه را بهتر از تو هست این حال
۱۷۴
بر سر جاه و ملک و شوکت و مال
۱۷۵
برو، ای خواجه، چارهٔ خود کن
۱۷۶
رقعه بر دلق پارهٔ خود کن
۱۷۷
زهر مارست گنج بردن تو
۱۷۸
وین برنج و ترنج خوردن تو
۱۷۹
اینکه گفتی که مرشدست مفید
۱۸۰
برساند مراد را به مرید
۱۸۱
فارغست او ازین ستایش تو
۱۸۲
زانکه رسوا شد از نمایش تو
۱۸۳
میفروشی، که خود بهاش خوری
۱۸۴
میپزی دیگ او، که آش خوری
۱۸۵
میوه تا کی خوری ز باغ کسان؟
۱۸۶
چه فروغت دهد چراغ کسان؟
۱۸۷
نام مردم فروختن تا چند؟
۱۸۸
چوب همسایه سوختن تا چند؟
۱۸۹
هست حال شما درین بازار
۱۹۰
حال آن ترکمان و آن طرار
۱۹۱
آنکه از خود مگس نداند راند
۱۹۲
به بهشتت کجا تواند خواند؟
۱۹۳
وانکه از خشم دشمنان سوزد
۱۹۴
چون رخ دوستان برافروزد؟
۱۹۵
بر وی این نام را به زور مبند
۱۹۶
کمرش بر میان عور مبند
۱۹۷
پیش ما چیست نشر این نامه؟
۱۹۸
صلواتی میان هنگامه
۱۹۹
چشم صد کون خر بخواهی بست
۲۰۰
تا بلیسی تو در میانجی دست
۲۰۱
به نصیحت نکو نمیگردی
۲۰۲
کار من نیست چوب بد مردی
۲۰۳
پر شد این شهر و ده ز آفاتت
۲۰۴
مگر ایزد کند مکافاتت
۲۰۵
دیگ اهل هنر بجوشانی
۲۰۶
هنر و نام او بپوشانی
۲۰۷
تا مبادا که سربلند شود
۲۰۸
به دیار تو ارجمند شود
۲۰۹
بدهد شرح شهر سوزی تو
۲۱۰
یا کند قصد رزق و روزی تو
۲۱۱
اهل داند ترا بخواند شیخ
۲۱۲
جز مقلد ترا که داند شیخ؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.