خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آخر ای یار فراموش مکن یارانرا
۲
دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا
۳
عام را گر ندهی بار بخلوتگه خاص
۴
ز آستان از چه کنی دور پرستارانرا
۵
وصل یوسف ندهد دست به صد جان عزیز
۶
این چه سودای محالست خریدارانرا
۷
گر نه یاری کند انفاس روان‌بخش نسیم
۸
خبر از مقدم یاران که دهد یارانرا
۹
آنکه چون بنده بهر موی اسیری دارد
۱۰
کی رهائی دهد از بند گرفتارانرا
۱۱
دست در دامن تسلیم و رضا باید زد
۱۲
اگر از پای در آرند گنه کارانرا
۱۳
روز باران نتوان بار سفر بست ولیک
۱۴
پیش طوفان سرشکم چه محل بارانرا
۱۵
دستگاهیست پر از نافه آهوی تتار
۱۶
حلقهٔ سنبل مشکین تو عطارانرا
۱۷
حال خواجو ز سر کوی خرابات بپرس
۱۸
که نیابی به در صومعه خمارانرا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.