خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خرقه رهن خانهٔ خمار دارد پیر ما
۲
ای همه رندان مرید پیر ساغر گیر ما
۳
گر شدیم از باده بدنام جهان تدبیر چیست
۴
همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما
۵
سرو را باشد سماع از نالهٔ دلسوز مرغ
۶
مرغ را باشد صداع از نالهٔ شبگیر ما
۷
داوری پیش که شاید برد اگر بی موجبی
۸
خون درویشان بی طاقت بریزد میر ما
۹
هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان
۱۰
ورنه معلومست کز حد میرود تقصیر ما
۱۱
صید آن آهوی روبه باز صیاد توئیم
۱۲
ما شکار افتاده و شیر فلک نخجیر ما
۱۳
تا دل دیوانه در زنجیر زلفت بسته‌ایم
۱۴
ای بسا عاقل که شد دیوانهٔ زنجیر ما
۱۵
از خدنگ آه عالم سوز ما غافل مشو
۱۶
کز کمان نرم زخمش سخت باشد تیر ما
۱۷
ره مده در خانقه خواجو کسی را کاین نفس
۱۸
با جوانان عشرتی دارد بخلوت پیر ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.