خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب
۲
قند مصر از شور یاقوت تو چون شکر در آب
۳
عنبرین خطت که چون مشک سیه بر آتشست
۴
مینماید گرد آتش گردی از عنبردرآب
۵
بر گل خودروی رویت کبروی حسن از اوست
۶
سبزهٔ سیراب را بنگر چو نیلوفر در آب
۷
تا بر آب افکند زلفت چنبر از سیلاب چشم
۸
پیکرم بین غرقه در خونست چون چنبر در آب
۹
مردم دریا نیندیشد ز طوفان زان سبب
۱۰
مردم چشمم فرو بردست دایم سر در آب
۱۱
گر چه زر در خاک میجویم که از خاکست زر
۱۲
روی زردم بین در آب دیده همچون زر در آب
۱۳
عیب مجنون گو مکن لیلی که شرط عقل نیست
۱۴
گر نداند حال دردش گو برو بنگر در آب
۱۵
کشتیی برخشک میرانیم در دریای عشق
۱۶
وین تن خاکی ز چشم افتاده چون لنگر در آب
۱۷
چون بنوک خامه خواجو شرح مشتاقی دهد
۱۸
چشم خونبارش دراندازد روان دفتر در آب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.