Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زلال مشربم از لفظ آبدار خودست
۲
نثار گوهرم از کلک در نثار خودست
۳
من ار چه بندهٔ شاهم امیر خویشتنم
۴
که هر که فرض کنی شاه و شهریار خودست
۵
اگر حدیث ملوک از زبان تیغ بود
۶
مرا ز تیغ زبان سخن گزار خودست
۷
نظر بقلت مالم مکن که نازش من
۸
بمطمح نظر و طبع کان یسار خودست
۹
توام بهیچ شماری ولی بحمدالله
۱۰
که فخر من بکمالات بیشمار خودست
۱۱
چو هست ملک قناعت دیار مالوفم
۱۲
عنان عزمم از آنرو سوی دیار خودست
۱۳
ز چرخ سفله چه باید مرا که نام بلند
۱۴
ز حسن مخبر و فرهنگ نامدار خودست
۱۵
چرا بیاری هر کس توقعم باشد
۱۶
که هر که هست درین روزگار یار خودست
۱۷
جهان اگر چه مرا برقرار خود نگذاشت
۱۸
گمان مبر که جهان نیز برقرار خودست
۱۹
مرا بغیر چه حاجت که در جمیع امور
۲۰
معولم همه برلطف کردگار خودست
۲۱
اگر در آتش سوزان روم درست آیم
۲۲
که نقد من بهمه حال برعیار خودست
۲۳
چه نسبتم ببزرگان کنی که منصب من
۲۴
بنفس نامی و نام بزرگوار خودست
۲۵
مرا ز بهر چه بردل بود غبار کسی
۲۶
که گرد خاطر هرکس ز رهگذار خودست
۲۷
چرا شکایت از ابنای روزگار کنم
۲۸
که محنت همه از دست روزگار خودست
۲۹
باختیار ز شادی جدا نشد خواجو
۳۰
چه بختیار کسی کو باختیار خودست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.