زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هر کو نظر کند بتو صاحب‌نظر شود
۲
وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود
۳
چون آبگینه این دل مجروح نازکم
۴
هر چند بیشتر شکند تیزتر شود
۵
بگشا کمر که جامهٔ جانرا قبا کنم
۶
گر زانکه دست من بمیانت کمر شود
۷
منعم مکن ز گریه که در آتش فراق
۸
از سیم اشک کار رخم همچو زر شود
۹
از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنک
۱۰
هر لحظه خون روان کند و نامه تر شود
۱۱
کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او
۱۲
با شیر در دل آمد و با جان بدر شود
۱۳
بی سر به سر شود من دلخسته را ولیک
۱۴
بی او گمان مبر که زمانی بسرشود
۱۵
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
۱۶
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
۱۷
خواجو ز عشق روی مگردان که در هوا
۱۸
سایر ببال همت و طائر بپر شود

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.