زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پیداست که از دود دم ما چه برآید
۲
یا خود ز وجود و عدم ما چه برآید
۳
ای صبح جهانتاب دمی همدم ما باش
۴
وانگاه ببین تا ز دم ما چه برآید
۵
نقد دل ما را چه زنی طعنه که قلبست
۶
بی ضرب قبول از درم ما چه برآید
۷
باز آی و قدم رنجه کن و محنت ما بین
۸
ورنی ز قدوم و قدم ما چه برآید
۹
گفتی که کرم باشد اگر بگذری از ما
۱۰
داند همه کس کز کرم ما چه برآید
۱۱
گر عشق تو در پردهٔ دل نفکند آواز
۱۲
از زمزمهٔ زیر و بم ما چه برآید
۱۳
ور مجلس ما ز آتش عشقت نشود گرم
۱۴
از سوز دل و ساز غم ما چه برآید
۱۵
هر لحظه بگوش آیدم از کعبهٔ همت
۱۶
کایا ز حریم حرم ما چه برآید
۱۷
گفتم که قلم شرح دهد قصه خواجو
۱۸
لیکن ز زبان و قلم ما چه برآید

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.