غزل شمارهٔ ۴۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مسیح وقتی ازین خسته دم دریغ مدار
۲
ز پا در آمدم از من قدم دریغ مدار
۳
ورم قدم بعیادت نمینهی باری
۴
تفقدی بزبان قلم دریغ مدار
۵
بساز با من دم بسته و کلید نجات
۶
از این مقید دام ندم دریغ مدار
۷
اگر دریغ نداری نظر ز خسته دلان
۸
ازین شکستهٔ دلخسته هم دریغ مدار
۹
به عزم کعبهٔ قربت چو بستهایم احرام
۱۰
ز ما سعادت وصل حرم دریغ مدار
۱۱
بشادمانی ارت دست میدهد آبی
۱۲
ز تشنگان بیابان غم دریغ مدار
۱۳
نوای پردهسرایان بزمگاه وجود
۱۴
ز ساکنان مقام عدم دریغ مدار
۱۵
اگر شفا نفرستی بخستگان فراق
۱۶
ز بستگان ارادت الم دریغ مدار
۱۷
چو عندلیب گلستان فقر شد خواجو
۱۸
ازو شمامهٔ باغ کرم دریغ مدار
