زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
طره بفشان و مرا بیش پریشان مگذار
۲
پرده بگشای و مرا بسته هجران مگذار
۳
ماه را از شکن سنبل شبگون بنمای
۴
لاله را این همه در سایهٔ ریحان مگذار
۵
زلف مشکین که چنین برقدمت دارد سر
۶
بیش ازینش چو من خسته پریشان مگذار
۷
هر که از مهر تو چون ذره شود سرگردان
۸
دورش از روی چو خورشید درفشان مگذار
۹
کام جانم ز نمکدان عقیقت شکریست
۱۰
آخر این حسرتم اندر دل بریان مگذار
۱۱
من سرگشته چو سردر سر زلفت کردم
۱۲
دست من گیر و مرا بی سر و سامان مگذار
۱۳
منکه از پسته و بادام تو دورم باری
۱۴
دست بیگانه بدان سیب زنخدان مگذار
۱۵
باغبان را اگر از غیرت بلبل خبرست
۱۶
گودگر باد صبا را بگلستان مگذار
۱۷
منکه با زلف چو چوگان تو گوئی نزدم
۱۸
بیش ازین گوی دلم در خم چوگان مگذار
۱۹
خواجو ار خلوت دل منزل یارست ترا
۲۰
عام را گرد سراپردهٔ سلطان مگذار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.