غزل شمارهٔ ۵۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر
۲
و ابلق ایام را در زیر زین آورده گیر
۳
چون ازین منزل همی باید گذشتن عاقبت
۴
همچو مه برطارم پیروزه منزل کرده گیر
۵
گر حیات جاودانی بایدت همچون خضر
۶
روی ازین ظلمت بتاب و آب حیوان خورده گیر
۷
همچو فرهاد از غم شیرین بتلخی جان بده
۸
وز لب جان پرور شیرین روان پرورده گیر
۹
خون دل خور چون صراحی و به آب آتشی
۱۰
آبروی آفتاب آتش افشان برده گیر
۱۱
رخ ز مهمانخانهٔ گیتی بگردان چون مسیح
۱۲
و آسمان را گرد خواص و قرص مه را گرده گیر
۱۳
تا کی آزاری به بیزاری و زاری خلق را
۱۴
مرهم آزار باش و خلق را آزرده گیر
۱۵
بر بزرگان خرده گیری وز بزرگی دم زنی
۱۶
گر بزرگی بگذر این راه و بترک خرده گیر
۱۷
همچو خواجو تا شود شمع فلک پروانهات
۱۸
شمع دل را زنده دار و خویشتن را مرده گیر
