زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۴۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رقیب اگر بجفا باز داردم ز درش
۲
مگس گزیر نباشد زمانی از شکرش
۳
به زر توان چو کمر خویش را برو بستن
۴
که جز بزر نتوان کرد دست در کمرش
۵
گرم بهر سر موئی هزار جان بودی
۶
فدای جان و سرش کردمی به جان و سرش
۷
در آنزمان که شود شخص ناتوانم خاک
۸
کند عظام رمیمم هوای خاک درش
۹
دلی که گشت گرفتار چشم وعارض او
۱۰
چرا برفت به یکباره دل ز خواب و خورش
۱۱
گذشت و بر من بیچاره‌اش نظر نفتاد
۱۲
چه اوفتاد کزینسان فتادم از نظرش
۱۳
کنون که شد گل سوری عروس حجلهٔ باغ
۱۴
چه غم ز ناله شبگیر بلبل سحرش
۱۵
بملک مصر نشاید خرید یوسف را
۱۶
ولی بجان عزیز ار دهند رو بخرش
۱۷
میان اهل طریقت نماز جایز نیست
۱۸
مگر کنند تیمم بخاک رهگذرش
۱۹
برآستانهٔ ماهی گرفته‌ام منزل
۲۰
که هست هر نفسی رو بمنزل دگرش
۲۱
بسیم و زر بودش میل دل ولی خواجو
۲۲
سرشک و گونهٔ زردست وجه سیم و زرش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.