زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پرده از رخ بفکن ای خود پردهٔ رخسار خویش
۲
کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش
۳
برسر بازار چین با سنبل سوداگرت
۴
مشک اگر در حلقه آید بشکند بازار خویش
۵
نرگس بیمار خود را گاه گاهی باز پرس
۶
زانکه هم باشد طبیبانرا غم بیمار خویش
۷
چون نمی‌بینی کسی که جز تو می‌گوید سخن
۸
خویشتن می گوی و مینه گوش بر گفتار خویش
۹
ایکه در عالم بزیبائی و لطفت یار نیست
۱۰
با چنین صورت مگر هم خویش باشی یار خویش
۱۱
ما بچشم خویش رخسار تو نتوانیم دید
۱۲
دیده بگشای و بچشم خویش بین رخسار خویش
۱۳
کار ما اندیشهٔ بی خویشی و بی کیشی است
۱۴
هر که را بینی بود اندیشه‌ئی در کار خویش
۱۵
خویش را خواجو شناسد گر چه او را قدر نیست
۱۶
هم بقدر خویش داند هر کسی مقدار خویش
۱۷
چون ز خویش و آشنا بیگانه شد باشد غریب
۱۸
گر کند بیگانگانرا محرم اسرار خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.