زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آورده ایم روی بسوی دیار خویش
۲
باشد که بنگریم دگر روی یار خویش
۳
صوفی و زهد و مسجد و سجاده و نماز
۴
ما و می مغانه و روی نگار خویش
۵
چون زلف لیلی از دو جهان کردم اختیار
۶
مجنونم ار ز دست دهم اختیار خویش
۷
کردم گذار برسرکویش وزین سپس
۸
تا خود چه بر سرم گذرد از گذار خویش
۹
چون هیچ برقرار نمی‌ماند از چه روی
۱۰
ماندست بیقراری من برقرار خویش
۱۱
زانرو که هر چه دیده‌ام از خویش دیده‌ام
۱۲
هر دم کنم ز دیده سزا در کنار خویش
۱۳
در بندگی چو کار من خسته بندگیست
۱۴
تا زنده‌ام چگونه کنم ترک کار خویش
۱۵
چون ما شکار آهوی شیرافکن توئیم
۱۶
گر می‌کشی بدور میفکن شکار خویش
۱۷
خواجو چو کرده‌ئی سبق خون دل روان
۱۸
از لوح کائنات فرو شو غبار خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.