غزل شمارهٔ ۸۴۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی
۲
وی سرو روان دی بگلستان که بودی
۳
وی آیت رحمت که کست شرح نداند
۴
کی بود نزول تو و در شان که بودی
۵
چون صبح برآمد به سر بام که رفتی
۶
چون شام در آمد بشبستان که بودی
۷
کین بر که کشیدی و کمان بر که گشادی
۸
قلب که شکستی و بمیدان که بودی
۹
ای کام روانم لب چون آب حیاتت
۱۰
در ظلمت شب چشمهٔ حیوان که بودی
۱۱
دیشب که مرا جان و دل از داغ تو میسوخت
۱۲
آرام دل و آرزوی جان که بودی
۱۳
برطرف چمن بلبل خوش خوان که گشتی
۱۴
درصحن گلستان گل خندان که بودی
۱۵
تا از دل و جان زان تو گشتیم چو خواجو
۱۶
آخر بنگوئی که تو خود زان که بودی
