زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خواجوی کرمانی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۶۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تو چون قربان نمی‌گردی کجا همکیش ما باشی
۲
بترک خویش و بیگانه بگو تا خویش ما باشی
۳
اگر دردت شود درمان علاج رنج ما گردی
۴
وگر زخمت شود مرهم روان ریش ما باشی
۵
حیات جاودان یابی اگر در راه ما میری
۶
برآری نام سلطانی اگر درویش ما باشی
۷
تو چون جانی همان بهتر که از ما سیر برنائی
۸
تو چون شمعی چنان خوشتر کزین پس پیش ما باشی
۹
اگر خون دل از مژگان بریزی آب خود ریزی
۱۰
وگر زهر از لب خنجر ننوشی نیش ما باشی
۱۱
جهانداران نهندت عید اگر قربان ما گردی
۱۲
کمانداران کنندت زه اگر در کیش ما باشی
۱۳
برو خواجو که بدنامان ز نیک و بد نیندیشند
۱۴
تو بد نامی عجب دارم که نیک اندیش ما باشی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.